عباس اقبال آشتيانى
471
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
از اين لشكركشى برانداختن ملك حسين بود كه در ترويج و تقويت مراسم مذهب تسنن جدّ بليغ داشت . لشكريان سربدارى و سپاهيان ملك حسين در بين خاف و زاوه و در دو فرسخى اين شهر اخير با يكديگر روبرو شدند . ابتدا غلبه با سربداران بود و عدّهء كثيرى از همراهيان ملك حسين به خاك هلاك افتادند ولى در ضمن جنگ شيخ حسن جورى بدست يكى از سربداران كشته شد و قتل او كه معلوم نيست بتحريك امير مسعود بوده يا بعلتى ديگر باعث دست كشيدن سربداران از جنگ و مراجعت بسبزوار شد و ملك حسين با اينكه هيچ اميد فتح نداشت خود را مظفر و منصور ديد و اين واقعه كه در 13 صفر 743 اتفاق افتاد بنفع او خاتمه يافت و ملك معز الدّين حسين جرى شده قدرى در تعقيب سربداران در خراسان تاخت سپس بهرات مراجعت نمود . جنگ زاوه اگرچه از وقايع كوچك تاريخ ايران است ولى در تاريخ ادبيات فارسى بيك علت اهميت پيدا كرده چه شاعر مشهور امير محمود بن يمين فريومدى در جزء اتباع امير وجيه الدّين مسعود در اين جنگ حضور داشته و ديوان شعر او در حين جنگ به غارت رفته و مفقود شده و ابن يمين در تأسف بر فقدان آن و مدح ملك حسين كرت و التماس تفحص احوال ديوان خود ابياتى منظوم ساخته كه مشهور است . انهزام لشكر سربدارى در واقعهء زاوه مقدّمهء انحطاط كار ايشان در خراسان گرديد چه اميد مردم اين بود كه اين سلسله بتدريج شوكت و اعتبارى فراهم كنند و در مقابل سيل هجوم تركان ماوراءالنهر و لشكريان تيمورى كه در كار پيش آمدن بودند سدّى شوند ولى شكست زاوه اين اميد را بيأس بدل كرد و يكى از شعراى آن زمان در همين باب گفته است : گر خسرو كرت بر دليران نزدى * وز تيغ يلى گردن شيران نزدى از بيم سنان سربداران تا حشر * يك ترك دگر خيمه در ايران نزدى قتل امير مسعود در 745 - در اواخر سال 743 امير وجيه الدّين از استراباد به قصد تسخير مازندران و رستمدار و فيروزكوه لشكر كشيد و امراى معتبر مازندران در اطاعت او درآمدند استندار يعنى امير رستمدار در اين تاريخ جلال الدولة اسكندر ( 744 - 761 ) بود و برادر او شاه غازى فخر الدولة كه بعد از جلال الدّولة به امارت